تبليغاتX
خاطره ای خاطره شد

خاطره ای خاطره شد

گم شده ام . برای کسی که گم شده تمامی نشانیها به مقصد می رسد

       

             

               یلدا  مبارک

نوشته شده در چهارشنبه سی ام آذر 1390ساعت 6:27 بعد از ظهر به قلم محسن صادقی (سید)| |

 

 گفتگوی روزنامه ملت با  شیما احمدی

نوشته شده در شنبه بیست و ششم شهریور 1390ساعت 8:1 بعد از ظهر به قلم محسن صادقی (سید)| |

          

          عید سعید فطر

           

                    بر عموم مسلمین جهان مبارک باد

 

نوشته شده در سه شنبه هشتم شهریور 1390ساعت 9:9 بعد از ظهر به قلم محسن صادقی (سید)| |

 

 دوستان عزیز برای خوانش بهتر مطالب فوق و همچنین دیگر نوشته ها در مورد  کتاب

 دختری مینیاتوری بودم  و همچنین آشنا شدن با شعرهای شیما احمدی

می توانید به وبلاگ   شعر می کشد مرا به پیش  مراجعه کنید

 درباره دفتر شعر «دختری مینیاتوری بودم» نوشته شیما احمدی

علیرضا رییس دانایی  

  مدیر انتشارات نگاه

 از آنجا که در خوانش غزل واره های شیما شاهسواران احمدی، عطر و بوی سبک

هندی (سبک اصفهانی) و به ویژه تاثیرپذیری از کلام بیدل، شاعر بزرگ این سبک به  

مشام می رسد، به ناچار نکاتی را درباره این سبک و ویژگی هایش بیان می کنم.

  سبک اصفهانی را سبک هندی از آن روی گفته اند که نخستین شاعران پیرو این

سبک از میانه های قرن دهم هجری، ساکن اصفهان، پایتخت صفویان بودند و چون در

آن روزگار شعر آنان حامی و مقبولیتی نیافت، با کاروان هند ره آن دیار پیش گرفتند و

سروده های آنان در این سرزمین چنان تشخص و معروفیتی یافت که تا اواخر قرن

دوازدهم، بیشتر سخن سرایان فارسی زبان بر این سبک پای می فشردند. در سبک

هندی هنرنمایی شاعر در آفریدن مضامین نو حرف اول است و این بدان معنی نیست

که مثلا در سبک خراسانی یا عراقی مضمون نو خلق نمی شود. بلکه تاکیدی است

بر این نکته که سبک هندی در اصول معتقد به نازک خیالی و مضمون پردازی بود. بی

هیچ شکی افراط در رسیدن به این مضامین سبب شد که برخی شاعران پیرو این

سبک با افراط در به کارگیری تعقیدات لفظی و معنوی و نیز به کار بستن تشبیهات و

استعارات غریب، به نوعی ابتذال در این سبک دامن زدند. و همچنین آوردن بیش از حد

ارسال مثل و نیز واژگان و الفاظ عامیانه به نوعی کمر این سبک را شکست.

نکته شگفت آنکه در ادبیات منظوم چند دهه اخیر، گروهی از شاعران جوان به نوعی

بازگشتی داشته اند به سبک هندی و تحت تاثیر کلام بزرگان این سبک به ویژه بیدل و

صائب، آثاری آفریده اند که برخی سخت قابل تاملند و برخی نیز فاقد جذابیت و بیشتر

تقلیدهای ناشیانه بیدل وار هستند.سراینده مجموعه «دختری مینیاتوری بودم» بی

تردید وامدار سبک هندی و بیدل است اما در زبان و تکنیک های بیانی خود و ایماژهای

شعری اش قصد دارد که به نوعی استقلال دست یابد. اینکه شاعره یی جوان در

 نخستین مجموعه از سروده هایش هم به دنبال وزن و ریتم اثرگذار است و هم به

پیروی از سرایندگانی همچون سیمین بهبهانی قصد نوآوری و به کارگیری اوزان

 مهجور شعر فارسی را نیز دارد، مغتنم است و این نشان می دهد که صاحب اثر کار

شعر را نه از سر تفنن بل بسیار جدی پی گرفته است. وی در بعضی از سروده

 هایش ابیاتی آنچنان درخشان دارد که قابل تبدیل شدن به ضرب المثلند. برای نمونه

در سروده نخستین کتاب: کدام فلسفه روح مرا هوایی کرد/ برای پر زدن اینجا، پر

پریدن نیست. و در چند بیت بعد باز هم در همین اثر: نگاه خسته باغی، به

غنچه سرخی است/ همیشه سرخ ترین گل برای چیدن نیست.

 

همچنین در سروده های شیما شاهسواران احمدی، تلمیح جایگاهی ویژه دارد و در

بسیاری شعرها ردپای اشاره به داستان دینی و اساطیری را می شود دید: دل به دریا

بزن تو موسایی/ اشاره به داستان موسی و شکافتن دریاست برای نجات قوم او. در

غزل شماره ۱۰ نیز این اشاره به داستان یوسف و زلیخا خواندنی است: یوسف آنقدر

شکسته ست که نشناختی اش/ باز هم منتظر پیرهنی، حق داری و از این موارد

تلمیحات دلنشین در کتاب فراوان است. اما نکته یی که اشارت بدان ضروری است

اینکه سراینده در شیوه سرایش خود که ملهم از سبک هندی است خود را موظف

می داند که از تعابیر و مضامین نو بهره برگیرد اما افراط در این کار، بعضی موارد جا

نمی افتد و شعر را از فصاحت می اندازد. برای نمونه در غزل واره «دو» از کتاب مزبور

این ابیات بسیار دچار ضعف تالیفند: روبرویم ایستاده ای، تکه تکه خرد می شوم/ تکه

سنگ شو ببین، کوه غم گرفته یی مرا. تعبیر کوه غم گرفته یی مرا آنقدر ضعیف است

که خواننده می اندیشد نکند در مصرع اغلاط و تسامحات چاپی آن را بدین روز انداخته

 اند. در همین شعر و مصرعی بعد: دست تو به من نمی رسد ای پلنگ بیشه زارها/

چادرم خسوف کهنه یی است دست کم گرفته یی مرا.

مصرع دوم با مصرع اول، هیچ گونه ارتباط و منطق روایی ندارد. و تعبیر چادرم خسوف

کهنه یی است هیچ چیز را برای مخاطب روشن نمی کند. با تمام این اوصاف در این

کتاب آنقدر شعرهای شورانگیز و خوشخوان فراوانند که خواننده از بعضی مصاریع

ضعیف یا تعبیراتی نه چندان موفق درمی گذرد. برای نمونه در شعر «بیست و یک» 

 

شاعر هم واژه یی غیرفارسی مانند «پازل» را وارد شعر می کند و هم یک عقیده

قدیمی مردمان دیروزین را که معتقد بودند اگر دیوانه یی ماه نو را ببیند حال او آشفته

تر شود. نظامی گنجوی در منظومه جاودانی «لیلی و مجنون» در بیتی از زبان مجنون

بدین عقیده عوام اینگونه زیبا اشاره می کند: به گر به توام نمی نوازند/ کاشفته و ماه

نو سازند و شاعر در شعرش با الهام از این نکته می سراید: مرا ماه هر ماه دیوانه تر

 کرد / که عادت شده هر شب او را ببینم.

مجموعه شعر «دختری مینیاتوری بودم» مجموعه یی است موفق از اشعاری در شیوه های کلاسیک اما

با حرف های این زمانه و روزگار مدرن. بی هیچ تردیدی سرایش در این قالب و زبان برای شاعر برکاتی

فراوان خواهد داشت. مگر نه اینکه بانویی همچون «فروغ فرخزاد» پس از چندین کتاب، تولدی نو یافت و

شعرهای جاودانه یی همچون دلم برای باغچه می سوزد و کسی مثل هیچ کس نیست را آفرید. شیما

احمدی، با نخستین شعرهای منتشر شده اش، مخاطب و خواننده اش را مجاب می کند که در او توان و

پر پرواز در سطحی فراتر از این است. چرا که خود می گوید:

 با تو اسطوره شدن یا نشدن می ارزد / شور سرشاری از افسانه نیما شدنم

روزنامه اعتماد

نوشته شده در یکشنبه ششم شهریور 1390ساعت 4:57 بعد از ظهر به قلم محسن صادقی (سید)| |

پرواز  دوستی شاعر

بانو حریر پور هاشم را به جامعه ی ادبی تسلیت می گویم

 

شعری از همیشه در یاد: حریر پورهاشم

بر مردمکهای تردید ناخن می کشم

جهان امتداد رگهای من است        کاغذی سپید و قلمی و پنجره ای باز

برای من کافی است ...

تا خورشید از دستهای سه انگشتیم طلوع کند

هیچ چیز سخت نیست    

وقتی که عشق را به خاطر عشق دوست بداری

حالا، به بدرقه این شب ...

آخرین مهره را حرکت بده!

نترس!

بر صفحه شطرنج، سربازها، ...... شلیک نمی کنند!

نوشته شده در شنبه بیست و نهم مرداد 1390ساعت 11:46 بعد از ظهر به قلم محسن صادقی (سید)| |

محسن صادقی و احسان محسنی تابستان 1389کافه بامداد

 

  نه...

   ققنوس نیستی

    آخرین نتهای بتهوونی

     که قهوه اسپرسو را سر کشیده و

      با دختران شهر ِلی ِلی بازی می کند

 

    این روزها معجزه هم می کنی و        عاشق می شوی

   خودت مات کیش هایت شده ای

     لی لی مال من لی لی مال تو را می خوانی  و

        دوباره به خانه اول بر می گردی

 

       خدا می شوی

             شاعر می شوی

             و دست آخر

 

                   تمام سیگارهای شهر عاشق می شوند

 

 پی نوشت:

  کمی فراتر از تقدیم این شعر را برای احسان محسنی عزیزم نوشم

  البته وقتی این شعر در واگنهای مترو به سراغم آمد برای شخص خاصی نمینوشتم و مثل تمام کارهایم  به سراغم آمده بود اما بعد از نوشتنش دیدم کلمه به کلمه این شعر بوی  احسان را می دهد شاید به این دلیل که اون روز به خاطر صحبتهایی که با احسان داشتم بیشتر از همیشه در افکارم لانه کرده بود

 

نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم فروردین 1390ساعت 6:6 بعد از ظهر به قلم محسن صادقی (سید)| |

یکی دیگه از دوستان بسیار خوبم مهرداد بابایی مجموعه غزلهای زیباش رو به چاپ رسونده با عنوان درست یادم نیست

این مجموعه غزل شامل ۴۳ غزل هست و توسط انتشارات "هنر رسانه اردیبهشت" به چاپ رسیده و در اختیار علاقه مندان قرار گرفته

..........................................................................................

پ ن :

دوستان عزیز سپید نویس لطفا کمی بجنبیدالبته خود مهرداد بابایی عزیز هم شعرهای سپید زیبایی داره که امیدوارم اونها رو هم به زودی به چاپ برسونه

نوشته شده در پنجشنبه هجدهم فروردین 1390ساعت 1:9 قبل از ظهر به قلم محسن صادقی (سید)| |

سلام

همه چشم انتظار بهاریم و کسی غم رفتن زمستون رو نداره

اما ... تا زمستونی نباشه بهاری نیست

زمستون هم با همه سردی و سختیش پر از اتفاقهای

گرم و لذت بخش بود

داریم آخرین ساعتهای سال 1389 رو تجربه می کنیم

امروز آخرین یک شنبه سال 1389 و بهتر بگم آخرین روز سال

اگر همیشه تو رفتارهامون و کارهامون این آخرین رو

در نظر بگیریم  چقدر دنیا زیبا میشه؟

امسال هم خیلی اتفاقها افتاد

تلخ و شیرین  زشت و زیبا

اواخر سال میعادگاهمون به دلایلی تعطیل شد تا امسال هم

غمی داشته باشیم مشابه سال قبلش

(سال 1388 جلسات خانه فرهنگ نصر تعطیل شد و

سال 1389 جلسات فرهنگسرای ملل)

امسال تعدادی از دوستان عزیزم زیباترین شعر هستی رو سرودند

نیلوفر امانتچی و امیر آزاده دل عزیزم

ساناز محب و مصطفی خزایی  دوست داشتنی

پانیذ هدایتی و حامد فیروز آبادی داداش گلم

و .....

دوستان دیگه ای هم بودند که شعر عاشقونه گفتند

چشم انتظارم تا اسم اونها رو هم به لیست بالا اضافه کنم

اینها تعدادی از اون اتفاقهای  گرم و لذت بخشی بود که

گفتم تو سردیه پاییز و زمستون امسال افتاد

از شنیدن تک تک این اتفاقها با همه وجود شاد شدم و

حتی الان که دارم اینها رو می نویسم با یادآوریشون

دوباره موج شادی تو تنم می پیچه

برای  همشون آرزوی  خوشبختی و آرامش دارم و بهشون

می گم : قدر همدیگه رو بدونید شما رویاهای همدیگه هستید

 ...........................................................................................

امسال دوستانی رو از دست دادیم که ......

دوستان زیادی رو هم به دست آوردیم

امسال افتخار آشنایی با دوستانی از سرتاسر ایران پهناورمون رو داشتم

عزیزای دلم چه دوستان قدیمی و چه جدید من رو ببخشند که

اسامیشون رو نمی نویسم چون می ترسم خدایی نکرده

اسمی رو از قلم بندازم و کسی رو از خودم برنجونم

اما تک تکتون در دلم جایی دارین به اندازه تمام هستی

اگر یک وقت حرفی زدم یا برخوردی کردم که موجب ناراحتی

 دوستانم  رو به وجود آوردم  از صمیم قلب می خوام که

من رو ببخشند

و اگر اتفاق بر عکسی افتاده از همینجا می گم که

از هیچکسی کوچکترین کدورتی به دل ندارم

حرف زیاده برای گفتن اما نوشتن سخته برای

عزیزانی همچون شما

 چرا که شما لایق بهترینها هستید

امیدوارم سال 1390 و دهه 90 پر از اتفاقهای دوست داشتنی

 باشه برای همه شما و  به هر چیزی که لایقش هستید برسید

........................................................................................

پ ن : ببخشید که مدتیه کمتر رد پاهام رو تو وبلاگاتون می بینید به وبلاگ همه دوستان سر می زنم و از خوندن نوشته هاشون لذت می برم اما اینکه فقط بنویسم لذت بردم و خوب بود خیلی تکراریه ولی چشم به دستور دوستان رد پا هم می گذاریم هر چند تکراری  تا بدونند از اون کوچه هم گذر کردیم

پ ن : در رابطه با دوستانت از محبتها و خوبیهاشون دیوارهایی عظیم بساز و در مقابل بدیهاشون تنها آجری از اون دیوار را بردار و کل دیوار رو ویران نکن زیرا اولین کسی که زیر آوار خواهد ماند خودت هستی

نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم اسفند 1389ساعت 3:0 قبل از ظهر به قلم محسن صادقی (سید)| |

      میلاد رسول مهربانی وعشق

       حضرت محمد مصطفی بر تمام جهانیان مبارک باد 

نوشته شده در دوشنبه دوم اسفند 1389ساعت 12:30 بعد از ظهر به قلم محسن صادقی (سید)| |

کودک

به خانه نرسیده   رد پاهایش تمام شد

                           سقف خانه به 5 سالگی اش قد  نداد

 

زن فسفر سفید  آبستن شد

زمین مینهایش سبز

و روسری تو  که شال گردنم شده بود

                                   با هیچ دوربینی مصاحبه نکرد

قطره های خلیج به تمام زبانهای دنیا حرف می زدند 

                                              و فارسی میرقصیدند

¤

تمامی ندارد

رد  کودکانی که تمامی واگنهای مترو    میشناسندشان

زنانی که  قرصهای ضد بارداری  آبستن میشوند و

 گاهی یادشان میرود

                    امروز برای چندمین بار است ...

زمین  خوردنی که  لقمه   شهر شده

لباسهای زیر تو در پیش هر دوربینی صحنه را ترک می کنند

بغضهای این خاک تمامی ندارد و اشک هایش را

                                زیر پوستی هدیه می کند

                                       به دریاچه های خشکیده

نوشته شده در جمعه یکم بهمن 1389ساعت 1:11 قبل از ظهر به قلم محسن صادقی (سید)| |

سلام

آخرین ساعات سال ۲۰۱۰ میلادی رو سپری می کنیم و تا ساعاتی دیگه سال ۲۰۱۱ میلادی شروع میشه

همیشه کریسمس برای همه با خودش تصویر برف رو به ذهن میاره ولی امسال مثل خیلی از سالها و شاید شدیدتر از سالهای قبل کریسمس در ایران بدون برفه

شاید بابانوئل باید امسال با خودش برف هدیه بیاره

بابا نوئل با اون شنل و کلاه قرمز و سورتمه ......نه اگه برف نباره نمیتونه بیاد

شاید دستهای کوچولویی که از سرما میلرزند دل مسیح رو هم لرزونده

آخه مسیح که نمیگه عیب نداره بهشون گفتند می خوان چایی بدن و هر روز که قرار نیست بابانوئل بیاد و کریسمس بشه و .... و زیاد سخت نگیرید

مسیح ....یه آرامش و زیبایی تو این اسم نهفته هستش یه شاعرانگی خاص

................................................................................................................

کریسمس رو به همه دوستانی که میشناسمشون و نمیشناسمشون تبریک می گم

نوشته شده در جمعه دهم دی 1389ساعت 6:30 بعد از ظهر به قلم محسن صادقی (سید)| |

سلام

هفته پیش در فرهنگسرای ملل رونمایی از اولین کتاب دوست خوب و شاعرم شیما احمدی انجام شد

شیما احمدی غزل سرایی که شخصا شعرهاش رو خیلی دوست دارم و بی شک یکی از بهترینهای شعر امروز این سرزمین به حساب می آید

وقتی سوار مترو شدم و اولین شعر رو شروع به خوندنش کردم به قدری غرق در لذت شده بودم که تا آخرین شعر این کتاب رو همونجا خوندم و نتونستم صبر کنم تا به خانه برسم

امروز تصمیم گرفتم ۲ تا از شعرهای کتاب دختری مینیاتوری بودم اثر شاعر صمیمی شیما احمدی عزیز رو براتون بنویسم تا شما رو هم در این لذت شریک کنم هرچند خوانش کل کتاب لذتی دیگر دارد

...................................................................................................................................

 

دل به دریا بزن تو موسایی چشم های من است پشت سرت

دل بکن از عصای پوسیده معجزه یک زن است پشت سرت

 

سجده کن دین تازه ای دارم با کتاب مقدسی موزون

هر ورق شعله ای به پا کرده آتشی روشن است پشت سرت

 

هر که آمد به میل خودآمد راه گم کرده ها نیامده اند

دشمن و دوست فرق شان این است دوست نه، دشمن است پشت سرت

 

((این دغل دوستان که می بینی مگسانند گرد شیرینی))

سایه ات از سر محبت نیست از سر‌ بودن است پشت سرت

 

شاعرم، دین من شعور من است آیه های کتاب من شعرند

ردپاهای توست قبله ی من  رد بوسیدن است پشت سرت

..........................................................................

جز تو دستان کسی شور در این ساز نزد

هیچ کس پنجه بر این چنگ خوش آواز نزد

 

دست برداشتن از خاک پریدن می خواست

هیچ کس جز تو چنین دست به پرواز نزد

 

نیست نزدیکتر از تو به من اما باید

چای نوشید و زبان بست و دم از راز نزد

 

او که لب بست و دم از راز نزد می شکند

هیچ کس سنگ بر آن پنجره ی باز نزد

 

قسمت از اول خط ساز مخالف می زد

درد این است به میل دل من ساز نزد

 

سیب ممنوعه ترین میوه ی دنیای شماست

سیب سرخم که کسی بر تن من گاز نزد

 

بخت از پشت در خانه ی من رد شده است

شاید این بار در بزند...باز نزد

نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم آذر 1389ساعت 2:17 بعد از ظهر به قلم محسن صادقی (سید)| |

Design By : Night Melody